خرید بک لینک

نشستم روی صندلی، مریم خودش را را جلو کشید و گفت:حل شد؟

دستی به گردنم کشیدم و در دل گفتم نـــه! اما به او "حل شد فکرکنم.."

کتاب را باز کردم. خط اول با صدای زهرا در گوشم پیچید. خط دوم زهرای دیگر. خط سوم به میانه نرسیده، کتاب را بستم. صندلی را هل دادم و با قدم هایی بلند، خودم را بالای سرش رساندم. محکم و بداخلاق و با صدایی خش دار گفتم:بلند شو! با کمی مکث و ابرو های بالا رفته، بلند شد. صندلی اش را هل دادم عقب و...محکم بغلش کردم و گفتم: ببخشیــــــــد!

نشستم روی صندلی، مریم سرش را جلو کشید و گفت:حل شد؟

دستانم را بالا کشیدم و با لبخندی بزرگ گفتم: حـــل شــــــــــــد!:)

برچسب: نویسنده: بهراد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 7:43

صفحه بندی